مدایح بی‌صله

None

  • Title: مدایح بی‌صله
  • Author: احمد شاملو
  • ISBN: null
  • Page: 248
  • Format: Paperback
  • None

    • Best Read [احمد شاملو] ↠ مدایح بی‌صله || [Biography Book] PDF ✓
      248 احمد شاملو
    • thumbnail Title: Best Read [احمد شاملو] ↠ مدایح بی‌صله || [Biography Book] PDF ✓
      Posted by:احمد شاملو
      Published :2019-04-02T23:22:17+00:00

    2 thoughts on “مدایح بی‌صله

    1. 2 1379 .From English Ahmad Shamloo Persian pronunciation h m d e mlu , also known under his pen name A Bamdad Persian December 12, 1925 July 24, 2000 was a Persian poet, writer, and journalist Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij Shamlou s poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayy m For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of traditional poetry.Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz His thirteen volume Ketab e Koucheh The Book of Alley is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language He also writes fiction and Screenplays, contributing to children s literature, and journalism.

    2. دوستت می‌دارم بی‌آنکه بخواهمت.□سال‌گَشتگی‌ست اینکه به خود درپیچی ابرواربِغُرّی بی‌آنکه بباری؟سال‌گشتگی‌ست اینکه بخواهی‌اشبی‌اینکه بیفشاری‌اش؟سال‌گشتگی‌ست این؟خواستن‌اشتمنایِ هر رگبی‌آنکه در میان باشدخواهشی حتا؟نهایتِ عاشقی‌ست این؟آن وعده‌ی دیدارِ در فراسو [...]

    3. می‌خواستم نامِ تو را بدانم.و تنها نامی را که می‌خواستمندانستم.-------------------------------------------کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی می‌داشتتا به جانش می‌خواندی:نامِ کوچکیتا به مهر آوازش می‌دادی،همچون مرگکه نامِ کوچکِ زندگی‌ست.

    4. چیزی که توی این دفتر توی شاملو تغییر میکنه و بعدتر توی "حدیث بی قراری ماهان" کامل میشه به نظر من ظهور شاملوی متفکره که به نرمی ولی قاطعیت شاملوی عاشقانه نویس رو کنار میزنه. ابدن منظورم این نیست که شاملو دیگر عاشقانه نویس خوبی نیست, اما با تکاملی که در این دو دفتر به شاعرانگیش مید [...]

    5. شعر یعنی شاملو. شاعری یعنی شاملو. در ایرانی که گنجینه ی بی پایان اشعارش هیچ گاه کمبودی نداشته شاملو روح خالص شاعرانه رو دوباره زنده کرد. یک زبان شناس عاشق که از وجودش شعر می باره. شاملو دریچه ی ورود من به شعر بوده و همیشه خواهد بود. نه تنها شعر فارسی بلکه شعر به معنای خالص این کلم [...]

    6. میخواستم نام تو را بدانمو تنها نامی را که میخواستمندانستم

    7. شعرهای بی‌نظیر حظ بیشتر رو از اون‌هایی بردم که دکلمه‌شون رو نشنیده بودم. معتقدم نسبت به انتخاب زبان و کلمات در اثر تا هر جا هم که بشه کوتاه اومد، گمج و تکاثف و شغشغه و ورزاو و سلاطونی در سروده‌ی شاعری نامتظاهر و مسلط مثل شاملو، علی‌الخصوص با چنان سطحی از تسلط به زبان و تمثیل [...]

    8. نمي‌خواستم نام چنگيز را بدانمنمي‌خواستم نام نادر را بدانمنام شاهان رامُحمدِ خواجه و تيمورِ لنگنامِ خفت‌دهنده‌گان را نمي‌خواستم وخفت‌چشنده‌گان رامي‌خواستم نام تو را بدانمو تنها نامي را که مي‌خواستمندانستم

    9. جانی پر از زخمِ به‌چرک‌درنشسته‌چنين‌ام.اما فردایِ تو چه خواهد بود گر به‌ناگاههم در اين شبِ بی‌تسلاپلاس برچينم؟تداومِ بی‌علاجِ دِلشوره‌يیِ سِمجيا طنينِ سرگردانِ لطمه‌یِ صدايی تنها؟هرچند صدا بر آب خواهدغلتيدو آب بر خاک می‌گذردکه پژواکی‌ست پُراعتماداز بشارتِ جاودانه [...]

    10. پس از تو چه خواهد ماند؟چون من بگذرم؟تنها تعویذِ ناگزیرِ تداومِ توتنهاتکرارِ "دوستت میدارم" است؟

    11. نمی‌خواستم نام چنگیز را بدانمنمی‌خواستم نام نادر را بدانمنام شاهان رامحمّدِ خواجه و تیمور لنگنام خفت دهندگان را نمی‌خواستم وخفت چشندگان رامی‌خواستم نام تو را بدانمو تنها نامی را که می‌خواستمندانستم

    12. مرا اما محرابي نيستكه پرستش منهمهبرخوردارربودن استمرا بر محرابي كتابي نيستكه زبان من همه(امكانِ سرودن) استمرا بر آسمان و زمينقرار نيستچرا كه مرا منيّتي در كار نيستنه من ام منبه زبان تو سخن مي گويم و در تو گذر ميكنم .

    13. دوستت می دارم بی آنکه بخواهمت ! سالگشتگی ست اینکه به خود در پیچی ابرواربغّری بی آنکه بباری؟سالگشتگی ست اینکه بخواهیَشبی اینکه بفشاریَش؟سالگشتگی ست این؟خواستنشتمنای هر رگبی آنکه در میان باشدخواهشی حتی؟نهایت عاشقی ست این؟آن وعده دیدارِ در فراسویِ پیکرهاست ؟

    14. در جدال با خاموشیجخ امروز از مادر نزاده‌امپس آن‌گاه زمینکجا بود آن جهانسرود قدیمی قحط سالیترانه‌ی اندوه‌بار سه حماسهمرد مصلوبیک مایه در دو مقامپرتوی که می‌تابد از کجاست؟ای کاش آب بودم

    15. جانی پر از زخمِ به‌چرک‌درنشسته‌چنين‌ام.اما فردایِ تو چه خواهد بود گر به‌ناگاههم در اين شبِ بی‌تسلاپلاس برچينم؟تداومِ بی‌علاجِ دِلشوره‌يیِ سِمجيا طنينِ سرگردانِ لطمه‌یِ صدايی تنها؟هرچند صدا بر آب خواهدغلتيدو آب بر خاک می‌گذردکه پژواکی‌ست پُراعتماداز بشارتِ جاودانه [...]

    16. شمار شعرهایی که آدم را زیرورو کند و مسحورِ نیروی جادویی کلام، در این دفتر به اوج می‌رسد. این کتاب به‌نظر من بی‌نظیر است و از همه‌ی دفترهای دیگر شعر شاملو، خواندنی‌تر. شعرهای «مرد مصلوب» و «در جدال با خاموشی» و «پس آن‌گاه زمین» برترین‌های این مجموعه است از نگاه من. به‌ویژه [...]

    17. سال‌گَشتگی‌ست اینکه به خود درپیچی ابرواربِغُرّی بی‌آنکه بباری؟سال‌گشتگی‌ست اینکه بخواهی‌اشبی‌اینکه بیفشاری‌اش؟سال‌گشتگی‌ست این؟خواستن‌اشتمنایِ هر رگبی‌آنکه در میان باشدخواهشی حتا؟نهایتِ عاشقی‌ست این؟آن وعده‌ی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟

    18. هيچ گاه برادرى از آن دست نداشته امكه بگويد((آرى)):ناكسى كه به طاعون آرى بگويد ونانِ آلوده اش را بپذيرد.

    19. و ابر و ابرینه زمستانی تمات عمر یکجا در جان ام بهم درفشرد هر چند که بی مرزینگی دریای اشک نیز مرا به زدودن تلخی درد مددی نکرد

    20. زبان شاملويي در اين كتاب به نهايت خود مي رسد.تجربه اي كه در (در آستانه) هم متجلي نشد.از نظر زباني همان كالبد ترانه هاي كوچك غربت را دارد و از نظر بلوغ فكري چندان دگرگوني در انديشه هاي شاعر رخ نداده است.دليلش هم معلوم است.شاعر ما به زبان و انديشه ي مشخص خود در روزگار پيري رسيده است. [...]

    21. بهترین شعر این دفتر برای من «پیغام» است«لیک اکنون دیگر مختوممن هراس‌ام نیستاگر این رویا در خوابِ پریشانِ شبی می‌گذردیا به هذیانِ تبییا به چشمی بیداریا به جانی مغموم»می‌شه گفت Shamlou at his best و خیلی کم توی این دفتر این اتفاق می‌افته.

    22. it is a good book in the protest to despotism . it is a good book that shows the magnificence of human being . it is a book for liberty and justice . it is the voice of contemporary intelectual iranians.

    23. در مورد شعر، به مطلبی که در وبلاگ گودریدز نوشته ام، مراجعه کنید؛/author_blog_

    24. شاعر در این کتاب، خسته تر از همیشه از سختی آنچه بر سرش می آمده سروده است و دردهایش را با گشاده دستی تمام گفته است

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *